امام ,زندان ,حسین ,تبریز ,جنایی ,متهم ,امام حسین ,جنایی تبریز ,برای اینکه ,همسر متهم ,دادگاه جنایی ,دادگاه جنایی تبریز

خاطرات حقوقدان ها

 

 

 

 

 

 مروت الله سیاحی ، قاضی بازنشسته دادسرای انتظامی قضات

 

حرارت محبت امام حسین(ع) سازنده است

من زمانی که رئیس دادگستری یکی از شهرهای اطراف تبریز بودم منزلمان در تبریز بود و در اطراف و همسایگی آن مسجد بود و برای نماز مغرب و عشا به مسجد محل می رفتم یکی از نمازگزاران مسجد حالت خاصّی در نماز داشت و با دیگران تفاوت داشت از طرفی با بنده هم آشنایی داشت از وی سؤال کردم نحوه نماز خواندن تو خیلی به خلوص نزدیک است و کمی از خودتان بگویید، نامبرده با من راحت حرف می زد و اظهار داشت من در گذشته و قبل از انقلاب اسلامی کمونیست بودم و در عین حال به امام حسین(ع) علاقه مند بودم بنده را به اتهام کمونیست بودن به زندان تبریز انداختند ولی در زندان هم از نوشتن درباره امام حسین(ع) دست نکشیدم درباره امام حسین(ع) شعر می سرودم تا صبح بیدار می ماندم تا شعرم تمام شود یکی از هم بندی هایم در زندان به رئیس زندان که حاج صمد بود گزارش داده بود این شخص کمونیست در زندان هم می نویسد و گمانم در مورد کمونیست ها می نویسد من تا نزدیک صبح بیدار بودم یک لحظه خوابم برد امام خمینی(ره) را در خواب دیدم به من گفت نگران پسرت وحید نباش، از خواب بیدار شدم با تمام توان به نوشتن شعر خود ادامه دادم، صبح اینجانب را به جایگاه خواستند حاج صمد رئیس زندان به من گفت: شنیدم در زندان هم به نوشتن ادامه میدهی چه می نویسی؟ گفتم در مورد امام حسین شعر می نویسم گفت شعرت کو؟ به یکی از اطرافیان دستور داد شعر را بخواند وقتی در منقبت امام حسین(ع)نوشته بودم، از زندان آزاد شدم، به برکت نهضت امام خمینی(ره) و علاقه ای به امام حسین(ع) از آن تاریخ با خدای خود عهد بستم فرد مفیدی باشم و با علاقه خاصی عبادت می کنم.

 

خود را از ظن بد دور نگه داریم

 زمانی که پرونده های قضایی جنایی اردبیل به تبریز به عنوان مرکز استان آذربایجان شرقی و قبل از استان شدن اردبیل ارسال می شد پرونده جنایی دو برادر اردبیلی به دادگاه جنایی تبریز ارجاع شده بود و اینجانب قاضی اجرای احکام کیفری یک و جنایی تبریز بودم موضوع از این قرار بود که یکی از متهمین پرونده جنایی با یک شخص دیگر رفاقت داشته اند و رفت و آمد خانوادگی بین آنها برقرار بود متهم موصوف از نظم مالی و درآمد روزانه کمبود داشت . در محاورات روزانه مشکل خود را با رفیق چندین ساله در میان می گذارد دوست متهم، یک روز مبلغی پول تهیه می کند و به منزل متهم مراجعه می کند و برای اینکه آبروی دوست خود را حفظ کرده باشد در موقع تحویل دادن این مبلغ به همسر متهم با چشم و اَبرو به او می فهماند که همسرش از دادن پول و کمک متوجه نشود. ولی چون شخص متهم پرونده در معیت همسر خود بوده است متوجه رفتار رفیق شده و از رفتار ایهام گونه رفیق خود و همسرش آتش به جانش می افتد و به زن خود ظنین می شود پس از خداحافظی دوستش از منزل او، به همسر خود خطاب می کند چرا با دوست من این طور برخورد می کردی، همسر متهم اظهار می دارد برای اینکه کمکی که می خواست به خانواده بکند و آبروی تو را حفظ کند علناً نگفت این پول را بگیرید و استفاده کنید و الا هیچ موضوعی در میان نبوده است ولی مرد خانه به این جا اکتفا نمی کند هر روز حرارات ظن او به همسرش و رفیق چند ساله اش بیشتر شده و موضوع را با برادر خود در میان می گذارد و قرار می گذارند او را به بیابان های اطراف برده و ادب کنند آخرالامر هر سه نفر سوار موتور شده و در اطراف شهر اردبیل دو برادر رفیق چند ساله خود را مثله می کنند پرونده در دادگاه جنایی تبریز رسیدگی و حکم قانونی صادرگردید.

« و ظننتم ظن السوء و کنتم قوماً بوراً» .   

«گمان بد بردید و شما قومی بودید به هلاکت رسیده»..سوره 8 آیه 12

حضرت علی(ع) فرمود: هر که خود را در محل تهمت درآورد ملامت نکند کسی را که به او بدگمان شود.بحارالانوار ج 87 ص 93

منبع اصلی مطلب : حقوق و مردم
برچسب ها : امام ,زندان ,حسین ,تبریز ,جنایی ,متهم ,امام حسین ,جنایی تبریز ,برای اینکه ,همسر متهم ,دادگاه جنایی ,دادگاه جنایی تبریز
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

آینا گروه : خاطرات منتخب